خلاصه داستان : در پاسادنا، کالیفرنیا در سال ۱۹۶۹، یک زوج جوان مکزیکی با عجله به خانه ی شان سن دنا (فلور ماریا شاهووا) می روند. ۳ روز پیش، پسر این زوج، جواهرات یک گروه دوره گرد و کولی را دزدیده بود. از آن موقع به بعد، آن پسر از دیدن و شنیدن چیزهایی از خارج این زمین شکایت می کرد. سن دنا سعی می کرد تا به آن پسر از طریق جلسات احضار روح کمک کند. اما او و پدر و مادر آن پسر فقط با وحشت می توانستند تماشا کنند چون آن پسر قبل از این که با دست هایی اهریمنی به سوی جهنم کشیده بشود از بالای بالکن به وسیله ی یک نیروی نامرئی پرتاب شد.
سال بعد، کریستین براون (آلیسون لومن)، یک کارمند پیمانی در یک بانک محلی، امیدوار است که در حد همکارش (رجی لی) به پست معاونت مدیر برسد. رئیس کریستین، آقای جکس (دیوید پیمر)، نصیحتی به او می کند که او احتیاج دارد ثابت کند که در وقت نیاز می تواند در شرایط سخت، تصمیمات سخت و خشنی بگیرد.
خانوم جانوش (لورنا ریور)، یک خانوم مسن دوره گرد و کولی، یک سوم الحاقی رهن و گرواش را تقاضا می کند چون او در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات اقتصادی به دلیل بیماری اش بود. برای اثباتش به آقای جکس، کریستین، دربرابر وجدانش، الحاقی خانوم جانوش را رد کرد. در این ناامیدی، خانوم جانوش خودش را در مقابل کریستین به زمین انداخت و التماس کرد و حاشیه دامن او را بوسید. کریستین ترسید و او را هل داد. آقای جکس از رفتار او خوشش آمد و قول پست معاونت را به او داد.
آن شب کریستین از طرف خانوم جانوش در ماشینش مورد حمله قرار گرفت. بعد از یک دعوای وحشیانه، خانوم جانوش یکی از دکمه های ژاکت کریستین را می کند و از آن برای نفرین او استفاده می کند. خانوم جانوش با به جا گذاشتن آن دکمه ناپدید می شود. بعدا دوست پسر کریستین، استاد دانشگاه کلی دالتون (جاستین لانگ)، برای آرام کردن کریستین، او را به یک کافی شاپ می برد. در راه خانه، آنها با یک مکان پیش گویی مواجه می شوند. کریستین اصرار می کند که آن پیش گو را ملاقات کنند. آنها پیشگو،راهام جاس (دیلیپ راهو) را ملاقات می کنند، کسی که به کریستین می گوید که او یک روح سیاه و تاریک بالای سرش دارد…..